هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
320
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
آوردنشان شروطى قرار دهند ، از جمله اينكه پيامبر بت ايشان « لات » را سه سال به حال خود بگذارد ، ولى پيامبر نپذيرفت . ايشان همچنان با پيامبر دربارهء اين مدت چانه مىزدند و آن را كم مىكردند ولى پيامبر بر ويران ساختن آن پافشارى نمود . ( 1 ) سرانجام ايشان گفتند حد اقل يك ماه آن را به حال خود واگذارد ولى پيامبر نپذيرفت و بر ويران كردن بلافاصلهء آن پافشارى نمود . و از جمله اينكه ايشان را از نماز معاف بدارد ، ولى پيامبر موافقت نكرد و فرمود : « لا خير فى دين لا صلاة فيه » « دينى كه نماز در آن نيست ، خيرى در آن نيست . » سرانجام از وى درخواست كردند كه ايشان را واندارد خودشان بتهايشان را بشكنند . پيامبر اين درخواست را پذيرفت . بدين گونه ميان پيامبر ( ص ) و ايشان توافق شد كه آنان اسلام آورند و بىقيد و شرط به مقررات اسلام پايبند شوند و نوشتهاى بر اين مضمون براى ايشان نگاشت ، و پس از آنكه علاقهمندى يكى از اعضاى وفد را كه عثمان بن ابى عاص بود به اسلام و شوق وى به يادگيرى احكام و اصول آن را ديد ، وى را به رياست هيئت گماشت . ابى اسحاق از عثمان بن عاص نقل كرده كه گفت : از آخرين دستوراتى كه پيامبر هنگامى كه مرا بر ثقيف گماشت به من فرمود اين بود كه : بر ايشان نماز بگزار و ناتوانترين ايشان را در نظر بگير ، زيرا در ميان ايشان كهنسال و كودك و ناتوان و نيازمند وجود دارد . » آنگاه ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه را براى ويران كردن لات به طائف روانه كرد ، و آن دو همراه هيئت ثقيف از مدينه خارج شدند . چون به طائف رسيدند مغيره به ابو سفيان گفت : پيش برو و آن را ويران كن . ابو سفيان نپذيرفت و گفت : تو بر قوم خود وارد شو ، زيرا در نزد ايشان بيش از من احترام دارى . مغيره وارد شد و ابو سفيان با وسائلش در جائى بنام هدم ماند . مغيره خود به ويران كردن لات اقدام كرده از آن بالا رفت و با كلنگ به آن مىزد . عشيرهاش بنى معتب نيز از ترس آنكه مبادا او را همچون عروة بن مسعود با تير بزنند گرداگرد او را گرفتند . وى بىآنكه كسى با وى برخورد بدى داشته باشد بت را ويران كرد . آن هيئت مردم را به اسلام فراخواندند و